https://mahroman.xyz/?p=4473&preview=true

دانلود رمان عبث احساس 

نام رمان: عبث احساس

نویسنده: روشنا اسماعیل زاده

ژانر: تراژدی، عاشقانه، معمایی

نثر: محاوره‌ای

تعداد صفحه: 655

دانلود رمان تراژدی  عبث احساس از روشنا اسماعیل زاده pdf، اندروید، لینک مستقیم رایگان

 خلاصه:طمع، نیرنگ و سادگی مخلوط شد در آبیِ بی کران زندگیش..

فکر کرد در اوج کودکی بسیار کلان هست‌..

به سهولت استظهار کرد! دل بست! به چه کسی؟ 

دل کند! از چه کسی؟ 

اصلا اون کی بود؟ چی بود؟

چرخه‌ی احساسش جریانات عظیمی رو به هم ریخت و از اون دختری ساخت از جنس عبث!

پیشنهاد ما:

رمان کاریزما برای کامپیوتر و اندروید

بخشی از کتاب:

با کلافگی، کوله پشتیم رو، روی دوشم جابه جا کردم؛ نگاهم رو تو خیابون طویلی که به سختی عابری ازش عبور می‌کرد چرخوندم و پوفی کلافه سردادم. به جوی آبی که از وسط خیابون اجازه‌ی خروج گرفته بود نیم نگاهی انداختم و طبق عادت از سمت چپ خیابون راهی سمت راست شدم، خواستم از چاله‌ای عمیق که آب از زیرش رد می‌شد لِی_لِی کنان بگذرم که ناگهان پای راستم تو حصار چاله گرفتار شد.‌

آخی از سر درد مجوز خروج از بین لبام رو گرفت، قطره اشکی با سماجت از گونه‌ام چکید که حرصم رو در آورد.‌

خواستم کمی برای بیرون کشیدن پام از چاله تقلا کنم‌ولی دردش تا مغز و استخونم رو فلج کرده بود.‌ دیگه اختیار قطرات اشکم دست خودم نبود.‌ با بلند شدن بوق پی‌در‌پی ماشینی که قصد خروج از خیابون رو داشت اشکای بی‌صدام تبدیل به هق_هق شد. زیر لب نالیدم:

– خدایا سرِ ظهری این چه مصیبتی بود؟ 

با شنیدن صدای باز و بسته شدن در ماشین سر بلند کردم که با مردی بلند قد و چشم، ابرو مشکی رو‌به‌رو شدم. 

– حالتون خوبه خانم؟ چرا وسط خیابون اطراق…

با دیدن وضعیت من مابقی جمله‌اش رو نصفِ نیمه رها کرد و با گام های بلند بهم نزدیک شد.

روی دو زانوهاش نشست که باعث شد من از خجالت سرم رو پایین بندازم. 

– آخ! چه کردی با پاهات دختر.

 با چفت شدن دست مرد دور مچ پام، تنم یخ بست؛ انگار جریان برق به بدنم وصل کردند.

– آق… آقا چی… ک… کار می‌کنید!؟

– باید آروم با پاهات بازی- بازی کنی تا دربیاد.

و بعد پاهام رو به چپ و راست تکون داد، یکهو بیرون کشید از زور درد، اشکم دراومد.

– آخ پام!

– تموم شد، می‌تونید بلند شید؟

به سختی، از جام بلند شدم و گفتم:

– بله، ممنون بابت کمکتون!

لبخندی زد و گفت:

– کاری نکردم، این چاله‌ها خطرناکن، مادامی که میخواین از اینجا رد شین قدم‌هاتون رو بلند تر بردارین.

«باشه»ای گفتم و لبخندی که شرمزدگیم رو به خوبی نشون میداد نثارش کردم‌. لنگ- لنگون راه افتادم، هنوز سه قدم نرفته بودم که پام تیر کشید و باعث ناخواسته گزیده شدن لبم شد. دستم رو به دیوار گرفتم که صدای استارت خوردن ماشین و در نهایت نزدیک شدن بهم بلند شد.

دانلود رمان عاشقانه
خواندن
دانلود رمان کالی برای کامپیوتر و اندروید
باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
رمان عبث احساس برای کامپیوتر و اندروید
5 از 1 رای
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!