رمان ماندن یا رفتن (جلد اول به یادت بیاور)

https://mahroman.xyz/download-the-novel-stay-or-go/

رمان: ماندن یا رفتن(جلد دوم رمان به یادت بیاور)

نویسنده: غزل محمدی

ژانر: عاشقانه/پلیسی/درام

تعداد صفحه: 823

دانلود رمان پلیسی به قلم غزل محمدی PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان

خلاصه: حقایق کشف می شه! مهتا می فهمه کیه! دلیل فراموشیش رو می فهمه ولی بین موندن یا رفتن تردید داره! بخشیدن یا کینه گرفتن از کسی که خودش هم یک مهره بوده! وضعیت کامال فرق کرده، دیگه هیچ چیزی مثل گذشته نیست. وارد یک بازی جدید می شه؛ بازی ای که توی تصمیمش تاثیر داره. حاال می مونه یا میره؟ می بخشه یا نه؟ گذشته رو فراموش می کنه یا نه؟ حق میده یا برای همیشه میره؟!

پیشنهاد ما:

دانلود رمان تو از کجا آمدی

بخشی از کتاب:

بدون اینکه نگاهی بهش بکنم گفتم: آره، یک لقمه ای تو خونه خوردم. واسه چی میپرسی؟

چیزی نگفت ولی بعد چند دیقه دیدم کنار یک آپارتمان سه طبقه نگه داشت. نزدیک شرکت بودیم؛ کمربندش رو باز کرد و گفت: بیا بریم.

– کجا؟

حسان: پیاده شو می فهمی.

بازم بی تفاوت و جدی بود و این من رو حرصی میکرد؛ شده بود همون حسان گند اخلاق که نمیشه با یک من عسل خوردش، چرا دروغ بگم ولی خوشم می اومد از این کارهاش و کنارش بودن ها! آره، منه خر هنوزم همونم ولی سعی دارم پنهونش کنم. از ماشین پیاده شدم که نگام به لباساش افتاد؛ شلوار کتون مشکی با بافت یقه گرد سورمه ای مشکی و پالتو و شالگردن! شالگردن دست بافت! به یاد اون شب ها افتادم؛ پس هنوزم نگهشون داشته و ننداخته دور! بغض بدی به یاد اون شب هایی که تا صبح بیدار می موندم و اینا رو می بافتم، تو گلوم نشست! قورتش دادم ولی چشم هام از اشک پر شد. بهم نگاه کرد و گفت: بریم.

نگاهم رو ازش گرفتم و با صدای گرفته ای گفتم: بریم!

وارد ساختمون شدم که نگام به تابلو افتاد؛ طبقه اول صبحانه، طبقه دوم ناهار، طبقه ی سوم شام!… به اینگلیسی نوشته بود. مردی اومد جلو و رو به حسان گفت: خوش اومدین میز رزرو داشتین؟

حسان: بله، کامیاب!

مرد تو لیستش یک چیزی رو چک کرد و گفت: بفرمایید، لطفا از این طرف.

رفتیم سمت یک میز دو نفره نشستم و به اطراف نگاه کردم. از سر و وضع آدم اایی که بودن، معلوم می شد خیلی پولدارن…

حسان: تا حالا اینجا اومدی؟

نگاهم رو از اطراف گرفتم و بهش چشم دوختم و گفتم: نه، حوصله ی همچین جاهایی رو ندارم، وقتشم همین طور.

چیزی نگفت و بازم بی تفاوت و جدی به اطراف نگاه کرد که گوشیم زنگ خورد. از جیب کیفم درآوردم که نگام به شماره ی رند و ناشناس افتاد. ابروم رو بالا دادم و جواب دادم….

– سلام، بفرمایید!

صدای مردونه ای تو گوشم پیچید…

مرد: سلام صبحتون بخیر خانم زمانی، به جا نیوردین درسته؟

صداش خیلی آشنا بود ولی هر چی به ذهنم فشار آوردم به هیچ جا نرسیدم. نگاه خیره ی حسان رو روی خودم حس کردم ولی بی توجه به اون گفتم: درسته به جاتون نیوردم.

مرد: ارشیا سلیمی هستم از شرکت برنامه نویسان میراب..

– آهان بله، به جاتون آوردم؛ مشکلی پیش اومده، ساعت هفت و چهل و پنج با من تماس گرفتین؟

ارشیا: راستش من الان به مشهد رسیدم.

چشم هام گرد شد. خب، من الان چیکار کنم؟ فکرم رو به زبون آوردم…

– خب، چه کمکی از دست من برمیاد؟

ارشیا: می خواستم به پروژه سر بزنم، اشکالی که نداره؟

– نه اصلا، فقط اگه اجازه بدین من به مهندس کامیاب خبر بدم؟

ارشیا: مگه مهندس کامیاب اونجا هستن؟

– بله!

ارشیا: میشه گوشی رو بهشون بدین،

– بله، خدانگه دار.

دانلود رمان عاشقانه
خواندن
دانلود رمان کام تلخ دلدادگی برای کامپیوتر و اندروید
باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان ماندن یا رفتن(جلد دوم رمان به یادت بیاور) اثر غزل محمدی PDF با لینک مستقیم
5 از 1 رای
,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!