دانلود رمان گل مریم من

این رمان حذف شد.

نویسنده: مریم ریاحی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات: 156

بخشی از داستان:

شاهرخ باعصبانیت:منظورتو فهمیدم خودتم خوب میدونی که چی میگم درضمن من ازادم مثل پرنده کسی
نمیتونه اسیرم کنه ازچیزی که پابندم کنه متنفرم ازسرراهم برش میدارم اینوتوگوشت فرو کن.
قراره فردا منزل تیمسارامانی مهمانی باشه ازته دل خوشحالم خب چی میشه برای یکباربه کسی روی خوش نشون
بدم از بیبیگل خواستم ارایشگر رو خبرکنه مجبوره ببرتم وای اشکان قربونت برم که باوجودت فعال دست وپاشو
بستی.
برای مهمانی لباسی ازجنس حریر مشکی که زیرش ساتن مشکی هم هست کمی ازشانه هاش بازه اندامم رو بخوبی
نشان میده خداروشکر بعدازاشکان هیکلم مثل اطرافیان بهم نریخته فقط پرتر شدم هیکلی بدون نقص موهام رو
سشوار کشیده ارایشم ازدفعه قبل کمی بیشتر .ازدیدن خودم لذت میبرم تیمسارامشب جون سالم بدرببره
معجزست.
باید به عنوان پرستارفرزندسرهنگ معین الملک بایدهمه چی تمام باشی اشکان هم امادست شاهرخ تو ماشین
منتظرماست حتی نگاهی به من نکردمعلومه عصبانیه حاالازچی خداداند.
خیلیها جلوترازما امدن شاهرخ موقع پیاده شدن میگوید:حواست باشه سرت به بدنت اضافه نکنه.
بالبخندبه روبرو مینگرم تیمشارباالی پله ها منتظرمانست شاهرخ زیرلب :پیرسگ کفتار.
به محض دیدنم چشمانش برق میزند سالم و خوشامدگویی گرمی به عمل میاوردشالم حریرم رو از دور شانه هام
برمیدارم تضاد رنگ پوستم با لباس مشکی جلب توجه میکنه باید خودموبرای کتک جانانه اماده کنم ولی میارزه.
چشمانش از هیجان دو دو میزنه ازشانه هایم نمیتونه بگذره شاهرخ درحال احوالپرسی با کسی تازه متوجه لباسم
میشه یه لحظه رشته کالم از دستش درمیره همراه اشکان روی مبلی مینشینم تیمسار از گروه موزیکش اهنگ
مالیم میخواهد زنی بالباس فرم خدمتکاری اشکان رو ازم میگیره تیمسار دستش رو به طرفم دراز کرده نگاهی به
شاهرخ میندازم صورتش قرمزشده تیمسارمسیرنگاهم رو دنبال میکنه با لبخندمیگوید:سرهنگ جان اجازه میدی با
پرستارخوشگلت چنددوربرقصم.
توعمل انجام شده قرار گرفته میگوید:هرجورخودش صالح میدونه.
خب اینم ازجواب مثبت بالبخنددستم رو دردست تیمسار قرارمیدهم انگاربدنش کورست ازتماس دستش چندشم
میشه خوب اخرت رو ول کردم ولی چاره چیست بایدادب بشه.
باوارد شدن مابه وسط بقیه دوبه دو میان دخترعموی شاهرخ هم همین االن رسید تمام خوشیم زایل شد
کنارشاهرخ نشسته البته بهتره بگم بغلش خجالتم نمیکشه چسبیده بهش از اینوراین تیمسارشده قوزباالقوز
دستش رو محکم دورکمرم حلقه کرده شاهرخ با دخترعموش هم وارد رقص میشن دختره دستاش رو دور گردن
شاهرخ حلقه کرده اوهم کمرش رو گرفته حاال کناره همیم بااشاره سر به جانب دخترعموش اوهم بالبخندجوابم رو
میده معلومه خیلی سرحاله همه کنارهم ارام تکان میخورن تومحله ما رقصهای ترکی غوغامیکردازبس جنب وجوش
داشت اینا پرزتیژشون پایین میاد معلومه حسابی مست کرده ازبوی تند نفسش حالت تهوع دارم عجب غلطی
کردم میخوام خودمو بکشم کنار نمیزاره یه دفعه همه جاتاریک شد وای اینم ازفرصت استفاده کرده میبوستم شانه
هام رو فشارمیده وبومیکشه کسی ازپشت دستم رو داره میپیچونه میدونم خودشه تواین تاریکی ازکجامیبینه

این رمان حذف شد.

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان پدرانه ای پوچ برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان عیش و نوش برای کامپیوتر و اندروید

 

خواندن
دانلود ر‌مان بی معرفت اثر محدثه اکبری PDF با لینک مستقیم
دانلود رمان عاشقانه
باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!