دانلود رمان ژوان برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان ژوان برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان ژوان برای کامپیوتر و اندروید

—-✿❀نام کتاب: ژوان❀✿—-

—-✿❀نویسنده: فاطمه حیدری❀✿—-

—-✿❀ژانر: عاشقانه❀✿—-

—-✿❀خلاصه❀✿—-

اهورا زند مردی که یک سال از فوت همسرش گذشته اما همچنان در انزوا زندگی می‌کنه و ژوان خسروی که برای درخواست جراحی پدرش، پا به خونه‌ی این مرد عجیب می‌گذاره. وقتی درخواست کمک به پدر مریضش با پاسخ منفی اهورا مواجه میشه، بهش توهین می‌کنه که…

—-✿❀بخشی از متن رمان❀✿—-

نیم ساعت تا آمدن دوباره استاد و معاینه‌ی بیمار ها وقت دارم.
به کافه می‌روم تا نهار سفارش بدهم که باز سنگینی نگاهی را حس می‌کنم.
نفسی پر استرس می‌کشم و به اطرافم چشم می‌دوزم ولی گویی توهم زده‌ام و خبری نیست.
در این آشفته بازار خانواده از بیماری آقاجان تا اخراج ژاله و مشکلات ژینا که یکی دو تا نیستند فقط توهم زدن من را کم دارد.
بعد از خوردن کیک و چای و ساندویج سردی که دو لقمه بیشتر از گلویم پایین نرفته تصمیم می‌گیرم به سر کار برگردم که دوباره متوجه حضور کسی پشت سرم می‌شوم.
دستانم را مشت می‌کنم و به عقب برمی‌گردم، با دیدن او پشت سرم با آن لبخند خبیثانه و نگاه مرموزش سر جا خشک می‌شوم.
شبیه روانی ها نگاهم می‌کند، یک نوع لبخند ترسناک عجیب گوشه‌ی لبش دارد.
جلو می‌آید و با لحنی پر تمسخر می‌گوید: به به ببین کی اینجاست؟ اسمت چی بود؟ ژیان، پژو شایدم ژلوفن!
– اینجا چی می‌خوای؟
– سلامت رو خوردی ژیان .
با حرص و دست به سینه نگاهش می‌کنم: اولا شما هم سلام نکردی دوماً اسم من ژوان خسروی نه ژیان.
– نچ نچ چه بی ادبم من جدا پس سلام خانم ژوان از دیدن دوباره‌ت خوشبختم.
– گفتم چرا اومدید اینجا؟
– اینجا کافیشاپ بیمارستانه و من دکتر همین بیمارستانم. چرا نداره نه؟
جلو تر می‌آید و کنار گوشم پچ می‌زند: یک نفر اینجا دلش می‌خواست پدرش عمل بشه ولی انگار یادش رفته و داره برای آقای دکتر معروف مون شاخ و شونه می‌کشه.
باورش مشکل است که اهورا زند معروف و پنجه طلا این روانی بی تعادل مقابلم باشد.
گویا حرف های بهار در رابطه با روانی بودنش حقیقت دارد.
– می‌خوام باهات حرف بزنم حالا.
– چی من باید نیم ساعت دیگه معاینه‌ی بالینی دارم.
انگشتش را روی لبش می‌گذارد: هیس اگه می‌خوای پرونده پدرت بیاد زیر دستم جای این حرف ها همراهم بیا.
خودم با هاکان صحبت می‌کنم که بهت سخت نگیره.
ناچار پشت سرش راه می‌افتم، با دیدن پرادوی مشکی رنگی که احتمالا متعلق به اوست می‌ایستم.
– می‌شه بدونم چرا اینجام؟
– باید سوار بشی تا بگم .
سوار می‌شوم و منتظرم تا او حرفش را شروع کند.
– تو کی خونه‌ی من بودی؟
جا خورده و متعجب جواب می‌دهم: دو شب پیش میشه دو شنبه.
– ساعت چند اومدی ساعت چند رفتی؟
– فکر کنم ساعت ۸ شب اومدم و ۹ رفتم.
پوزخندی می‌زند و می‌گوید: نه دیگه ساعت ۸ اومدی و ساعت ۱۲ شب خودم رسوندمت خونه اوکی؟
با چشم های بهت زده می‌گویم: یعنی چی این حرف.
– تو دوشنبه اومدی خونه‌ی من تا با من حرف بزنی راجع به عمل پدرت من و همسرم مهرانه رو دیدی و تا ساعت ۱۲ اونجا موندی فهمیدی؟
دو روز دیگه ممکنه از آگاهی بخوان بیان برای شهادت باید همین رو بهشون بگی فهمیدی؟
با تعجب می‌پرسم: آگاهی؟

—-✿❀پیشنهاد سایت ماه رمان❀✿—-

دانلود داستان به توان تاوان برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان معجزه فوتبالی برای کامپیوتر و اندروید

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان ژوان برای کامپیوتر و اندروید
3.14 از 7 رای
,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!