دانلود رمان پیشنهاد یک سال زندگی

این رمان حذف شد!

نویسنده: الهام فاتحی

ژانر: عاشقانه، درام

بخشی از داستان:

ابروهاشو درهم کشید:به من چه مگر من خبرچینم؟
. باهمون لحن:دورازجون ولی یه چیزبگم دست من خیلی سبکه نوبت توهم میشه
.دیگه نایستادم که جوابمو بده به طرؾ اتاق رفتم دروبستم نفس عمیق کشیدم
مریم با نگرانی :چی شد نفس؟
.بابی تفاوتی:اخراجم کرد
.چشمهای مریم از تعجب گرد شد:اخراجت کرد؟!همش تخصیرصالحی بودا
.روی صندلی نشستم:میدونم
مریم باعصبانیت:مردیکه کثافت حاال چرا رئیس باورش شد؟
.نفسمو فوت کردم:اونم دیگه خسته شد بس حق وبمن داد
.خوب حقم باهات بود-
.حاال بیا کمکم کن وسایالمو جمع کنم نمی خام بیشترازاین اینجا باشم-
مریم نگاه موشکافانه ای کردوگفت:مشکوک میزنی یعنی نمی خای یه حال گیری اساسی راه بندازی؟
….لبخندی زدم:یعنی من این قدر
نه عزیزم شما خانمی ولی اونا خیلی نامردن حاالجدی می خای چی کار کنی؟-
. همین طور که داشتم وسایالمو جمع میکردم:توجمع کن بهت میگم
مریم سری تکون دادواهی کشید:حاال من تنها بدون تو اینجا چه طورکارکنم؟
.برای من هم جداشدن از مریم سخت بودبه طرفش رفتم وبؽلش کردم
.مریم با بؽض:لوس نشو من که ولت نمی کنم ولی از تو بعیدنیست
خندیدم:من که ازدست ؼر زدن ات راحت میشم
.مریم محکم زدبه بازوم زد:فکرکردی من که ولت نمیکنم تا سرتو نخورم ول کن نیستم

خیلی زود وسایالمو جمع کردم قرارشد وسایل ها خونه مری بمونن تا مامان اینا شک نکنن .بجزابدارچی
واقای بهرادازهیچ کس خداحافظی نکردم همون موقع اقای بهرادشماره وکیلش رو همراه با یک پاکت که
.حقوق دوماهم بود بهم داد ویاد اور کرد که فقط یکماه وقت دارم
خسته نباشی مادر زود امدی؟-
مامان و بوسیدم:سالم اره چند روزی مرخصی گرفتم برم دنبال کارای بابا.حالش چطوره؟
.مامان سری تکان داد:میشناسیش که اصال بروز نمیده
رفتم تواتاق ولباسام رو عوض کردم:درست میشه نادی کجاست؟
.رفته خونه شاگردش االناست پیداش بشه اونم سرشهریه دانشگاهش عصابش خورده-
میدونم علی زنگ نزد؟-
نه-
براش صدتومان ریختم به حساب باید بهش بگم مثل اینکه اگر پرونده بابارو ببره بهش معافی میدن میشه –
.سرپرست خانواده
مامان سرش باال بردخداکنه حداقل بیاد کمک حالت باشه کم زحمت ما رو نکشیدی صبحی خانم رحمتی
…زنگ زد اصراررو اصرار میخاست برای اخر هفته بیان خاستگاری
شما که قبول نکردین؟-
استکان چای رو گذاشت جلوم با بؽض:نه بمیرم واصیه دلت فکرمیکنی نمی فهمم داری به اب واتیش
میزنی تا زندگی ما رو بچرخونی مگرنه بابات با حقوق بازنشستگی که همش سر قسط این خونه میرفت
.چه طور میتونست قد راست کنه
اشکهای مامان جاری شدنتونستم خودمو کنترل کنم بؽلش کردم باخنده:من خودم حواسم به همه چی هست
.همین روزهاهم ازدست منم خالص میشی
. مامان زوداشکاشو پاک کردبا تعجب :خبریه؟! بگو ببینم
. با شیطنت : بزاراول بابا خوب بشه بعدا” بهت میگم
.مامان دستاشودورم گرفت باخنده:تا نگی ولت نمیکنم

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان همه دنیام شدی

دانلود رمان چشمان منتظر

این رمان حذف شد!

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان پیشنهاد یک سال زندگی
4.89 از 9 رای
,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!

  1. Fatemeh

    دوشنبه , ۱۳ بهمن ۱۳۹۹

    سلام این رمان خیلی عالی بود ولی آخرش اصلا قشنگ نشد (البته به نظر من)
    شوکه شدم که با کوروش نموند . درسته که اون ولش کرد ولی بعدش پشیمون شد
    تموم ذهنم همش پیش رمان بود و دوست داشتم رمان خیلی خوب و عاشقونه تموم بشه
    آخرش هم خیلی نا مفهوم بود یعنی اینکه یهویی نفس تصمیم میگیره که با شکیبا ازدواج کنه؟؟
    اون عاشقانه کوروش رو دوست داشت و کوروش هم اون رو دوست داشت ولی بعد کارهایی گه کوروش کرد آخرسر پشیمون شد و خواست که دوباره برگرده پیش نفس ولی نفس اینکار رو نکرد با اینکه میدوتست اون پشیمونه

    من آدمی ام که وقتی رمان میخونم خیلی بهش وابسته میشم و انگار احساس میکنم این داستان داره برای خودم اتفاق میفته به خاطر همین اصلا حالم خوب نیست . چون به طور خیلی یهویی و بدون توضیحی آخر رمان نفس به شکیبا گفت اگه اومدنت رفتنی نداره بمون. واین یعنی میخواد باهاش باشه
    منو چند تا از دوستام مثل همیم و دوست داریم که رمانی که میخونیم هر چقدر که کدورت بین دو شخصیت اصلی باشه ولی دوس داری آخرش،به خوبی و خوشی به هم برسن و مطمئنم که خیلی ها هم با من هم نظر هستن
    و نویسنده عزیز اگه اشکالی نداره (هم از طرف خودم و هم از طرف دوستام که این رمان رو خوندن میگم) ادامه رمان رو جوری بنویس که دوباره نفس و کوروش باهم زندگی کنن چون شاید باور نکنی ولی من با خوندن این رمان عاشقش شدم و به کل توی داستانش فرو رفتم و خیلی ممنون میشم ادامه اش رو بنویسی و خوب تمومش کنی اونم با رسیدن نفس و کوروش به هم

    و اینکه گلم اگه جلد دومی هم در کار هست و آماده کردی اینجا بزار
    خیلی ممنون عزیزم