دانلود رمان قرار نبود

این رمان حذف شد

نویسنده: هما پور اصفهانی

ژانر: عاشقانه، طنز

مقدمه:

ترسا بخاطر اینکه برای بار دوم توی کنکور قبول نشده قصد داره به خارج از کشور بره و اونجا ادامه ی تحصیل بده، ولی پدرش هیچ رقمه راضی به اینکار نبود و رضایت نمیده. ترسا تنها راهش رو توی یه ازدواج سوری می بینه و با دیدن یه پسر خوش قیافه توی کافیشاپ، فکر هایی به سرش می زنه که…

بخشی از داستان:

صدا ی آهنگ آنشرل ی بلند شد. سرم داشت منفجر م ی شد. دستم رو از ز ری پتو بیرون آوردم و رو ی عسل ی کنار تخت کشی . دم صدا لحظه به
لحظه داشت بلند تر م ی شد و من لحظه به لحظه عصب ی تر م ی شدم. بالاخره دستم خورد به گوش می . چنگش زدم وکشیدمش ریز پتو کی. از ی
چشمامو به زور باز کردم و دکمه قطع صدا رو زدم. صدا خفه شد نم. ی دونم چرا آهنگ ی رو که اینقدر دوست داشتم گذاشته بودم برا ی آلارم
گوش می ید. گه داشتم از ا نی آهنگ متنفر م ی . شد ساعت چند بود؟ هفت صبح. لعنتی! خوابم م ی ی ومد ید شب تا صبح داشتم چت م ی کردم و تازه
دو سه ساعت بود که خوابی بو ده نیا. دم چه قرار کوفت ی بود که من با دوستام گذاشته بودم؟ انگار مرض داشتم! با غر غر از جا بلند شدم و کش و
قوس ی به بدنم دادم. نگاهم به در و دی وار بنفش اتاق افتاد. همه دیوارها با کاغذ دیوار ی بنفش پوشی ده شده بود و بهم آرامش م ی داد. در حال ی
که ل یم یل ی کردم تا خورده یچ پس ها یی که از دیشب کف اتاق پخش شده بود و حالا چ یسب ده بود به پا می جدا شود کنار پنجره رفتم و با ضرب
گشودمش. باد سرد تو ی صورتم خورد و لرزم گرفت. با خشم خم شدم و چیپس ها را از پا می جدا کردم و غر غر کردم:
– لعنت !ی
صدا ی زنگ گوش می بلند شد یا. نبار آهنگ ملا می ی از کریس د ی برگ بود. لب تخت نشستم و گوش ی رو که ز ب ری الش چپونده بودم در آوردم.
صورت دلقک ی بلنفشه رو ی صفحه چشمک م ی زد گوش ی را در گوشم گذاشتم و گفتم:
– بنال …
– اه باز تو صبح زود پاشد ی اعصابت مثل چلغوز شد؟
– هر چ ی باشم بهتر از توام که …
– من که چ ی هان؟
خندی دم و گفتم:
یق – افه ات شب هی چلغوزه!
صدا یج غیج ی یغو ش بلند شد:
یب – شعووووووووووور! تو هنوز اون عکس رو ی گوش ی نکبتتو عوض نکردی یلیخ ؟ خرییییییی من م ی دونستم ا نی عکس اتو م ی شه تو دستا ی
تو ی خرچسونه.
خوابی دم رو ی تخت و گفتم:
– بنفشه جون سگ بابات حال ندارم از خونه ب یب امی رون. تازه حالا از اتاق که برم بیرون اعصابمم چ زی مرغ یم ی شه چون با بدخت دیبا ی ماش نی
دودر کنم.
– ترسا خ یلی خری یه! جانش به روزنامه اشه!
– آخه کثافت …
صدا ی بوق پشت خط ی مانع از ادامه حرفم شد. بنفشه گفت:

این رمان حذف شد

دانلود رمان عاشقانه
خواندن
دانلود رمان مثل قهوه تلخ تلخ
به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان قرار نبود
5 از 1 رای
,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!