دانلود رمان طلوع عشق

این رمان حذف شد.

نویسنده: دانیل استیل

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 274

بخشی از داستان:

سپس پشتش را به تیفانی کرد و به سمتی که هلپرن مدلی با چند نفر دیگر ایستاده و مشغول صحبت بودند به
راه افتاد. حالا چرا به سوی مدلی می رفت ؟ چون شنیده بود ) البته از طریق منابع موثق! ( که هلپرن و همسرش
لوسیل با هم متارکه کرده اند. مارینا فکر می کرد که این بهترین فرصت برای یافتن شوهر است .
مارینا که از تنها زیستن عاصی شده بود و به سختی می توانست معاش خود را مثل سابق تأمین کند و در عین
حال سرپرستی سه کودک را هم به عهده داشت ، خیلی خوشحال می شد اگر می توانست نظر هلپرن را به خود
جلب و با او ازدواج کندچون دیگر از تنهایی آسوده می شد و مردی را در زندگی داشت که بتواند به او تکیه کند
و به نظر او چنین می آمد که هلپرن برایش شوهری مناسب خواهد بود .
در پیست رقص ، کتزیا با حرکاتی آرام و سبک با بارون می رقصید. ویتنی در سمت دیگر سالن ، گرم صحبت با یک
دلال جوان بود. ساعت دیواری سه ضربه نواخت .
تیفانی از جایی که لحظاتی پیش همراه با کتزیا و مارینا نشسته بود برخاست و به قسمت پشت اتاق رفت و روی
کاناپه ای با روکش مخمل قرمز نشست. بیل کجا بود ؟ درست به خاطرش نمی آمد ولی به نظرش بیل چیزی درباره
اینکه باید به فرانکفورت تلفن کند بر زبان رانده بود. فرانکفورت ؟ چرا فرانکفورت ؟ نمی توانست به خاطر بیاورد.
ولی به هر حال بیل به سالن انتظار هتل رفته بود … چه هنگام … یادش نبود … ساعتها قبل ؟ … باز هم به خاطر
نمی آورد. همه چیز در نظرش شروع به رقصیدن کردند. بیل ؟ نمی توانست به یاد آورد که امشب با بیل به اینجا
آمده بود یا اینکه بیل به خارج از شهر رفته بود و تیفانی همراه با مارک و گلوریا به ضیافت آمده بودند. کاش می
توانست به خاطر بیاورد… لعنتی … چرا چیزی به خاطر نمی آورد؟ سعی کرد افکارش را منظم کند تا بلکه مسائل
برایش روشنتر شود : آیا شام را با بیل و بچه ها در خانه خورده بودند؟ … یا خودش و بچه ها بدون بیل ؟ … آیا
بچه ها هنوز با مادر بنجامین در واین یارد بودند؟ … آیا ؟ … اتاق همچنان دور سرش می چرخید و در همان لحظه
حس کرد که معده اش هم همراه با اتاق شروع به دوران کرده است. فهمید که دارد مریض می شود .
تیفانی ؟
صدای برادرش مارک بود با همان نگاه خاص. گلوریا هم درست پشت سرش ایستاده بود. هروقت که چنین وضعی
برای تیفانی پیش می آمد ، بارانی از سرزنش و ملامت بر سرش می بارید. چه از سوی مارک ، چه از سوی گلوریا
… لعنت به هر چه مشروب الکلی است … حتی یادش نمی آمد که اینجا هتل سنت رجیس است یا خانه شخصی
کس دیگر. اصلا نمی توانست به خاطر بیاورد. تیفانی با حالتی گیج و سرگشته سرش را بالا گرفت و با چشمانی که
مارک … من « : از فرط مستی مرتب پلکهایش روی هم می افتاد ، من و منی کرد و گفت … »
مارک که از همان لحظه اول با دیدن تیفانی فهمیده بود که او در صرف الکل افراط کرده است رو به گلوریا کرد و
گلوریا … زودباش … تیفانی را به اتاق مخصوص زنها ببر « : گفت . »
وقتش را با صحبت با خواهرش تلف نکرد. فقط به همسرش گفت چه کار کند. مارک این علائم را خوب می شناخت.
درست مانند آخرین باری که با اتومبیل لینکلن جدیدش تیفانی را به خانه رسانده بودند. و چیزی در عمق وجود
تیفانی همچون گل پژمرده شد. او به خوبی از وضع آگاه بود. مشکل از همینجا سرچشمه می گرفت. مهم نبود که
او چقدر مشروب بنوشد. هر قدر می نوشید باز هم خودش به خوبی از این موضوع آگاه بود.

این رمان حذف شد.

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان باز مانده ای از طبیعت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان حس پایدار برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان عاشقانه
خواندن
دانلود رمان پلاک یادگاری برای کامپیوتر و اندروید
باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان طلوع عشق برای کامپیوتر و اندروید
5 از 2 رای
,,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!