دانلود رمان شلیک آخر

دانلود رمان شلیک آخر

…دانلود رمان شلیک آخر…

—-✿❀ نویسنده:  معصومهE ❀✿—-
—-✿❀ ژانر: عاشقانه_هیجانی_غمگین  ❀✿—-
—-✿❀ تعداد صفحات: 154 ❀✿—-
—-✿❀ خلاصه ❀✿—-

در شهری که تنها ظلمت و تاریکی در آن بود، شهری که با سرمای زمستان خو گرفته بود، شهری که باد به بند بند وجودش تازیانه می زد، آیا نوری وجود داشت؟ آیا گرمایی هم پیدا می شد؟ آیا شهر قلبش میان آن همه تاریکی می توانست نوری در خود جای دهد؟ آن گرما چیست؟ —-✿❀ مقدمه ❀✿—-

نگاه شیشه ای ام مسخ شده ی نگاه پر درد اوست. این چنین او را از پا در آوردم. من آرشم، از جنس یخ و کوه غرور؛ سرد و نفوذ ناپذیر! هر آنچه راهم را سد کند، با شعله ی خشم خود می سوزانم. با اسلحه ی نفرت به سویش نشانه می گیرم و شلیک می کنم. قلبش از تپش می ایستد و خود می ماند و دنیایی مملو از تاریکی محض. این شلیک آخر بود. شلیکی برای انتقام!

—-✿❀ بخشی از رمان شلیک آخر ❀✿—-

_میدونی چیه؟! توی این سال هایی که توی این خونه زندگی کردم، فهمیدم تو کسی هستی که حتی لیاقت توهین هم نداره! یه آدم عوضی ک…

دستش محکم توی صورتم می خوره! نگاهم به چشم های پُر خشمش میفته و اون داد می زنه:

_ اگه جرئت داری یک بار دیگه زری که زدی رو تکرار کن!

کنارش می زنم و تا قبل از اینکه مانعم بشه، از خونه بیرون میرم. بی هدف فقط میرم. هیچ وقت توی زندگیم تا این حد احساس پوچی و تباهی نکرده بودم! هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم که به اینجا برسم. آخرش چی؟! کجا می خوام برم؟ کجا رو دارم که برم؟! هیچ جا! پیش کی می خوام برم؟ هیچ کس!

به خودم که میآم، می بینم کنار خیابون هستم. تکلیفم رو با خودم نمی دونم. با دیدن خیابون خلوت، آه از نهادم بلند میشه. حتی تاکسی هم نیست که بتونم تا مسافرخونه ای جایی برم. بدبخت تر و بدشانس تر از من هم هست؟ نه، واقعاً نیست.

گوشیم زنگ می خوره. با دیدن اسم نازیلا کلافه فلش سبز رنگ رو می کشم:

_چی شده نازی؟

_آسمان بهت نگفتم من رو بی خبر نذار؟! کجایی الان؟

توی پارک، روی نیمکت سقوط می کنم:

_نمی دونم.

—-✿❀ پیشنهاد سایت ماه رمان ❀✿—-

…::دانلود رمان نقاب ابلیس برای کامپیوتر و اندروید::…

…::دانلود رمان فاز تنهایی برای کامپیوتر و اندروید::…

باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!