دانلود رمان شاه مقصود برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان شاه مقصود برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان شاه مقصود برای کامپیوتر و اندروید

—-✿❀نام کتاب: شاه مقصود❀✿—-

—-✿❀نویسنده: ریحانه کیامری❀✿—-

—-✿❀ژانر: عاشقانه ، اجتماعی❀✿—-

—-✿❀خلاصه❀✿—-

صدرا مَلِک پسر خلف و سر به راه حاج رضا ملک صاحب بزرگترین جواهرفروشی شهر عاشق و دلباخته‌ی شیدا می‌شه… زنی فوق‌العاده زیبا که قبلا ازدواج کرده و یه دختر کوچولو به اسم هستی هم داره!

—-✿❀بخشی از متن رمان❀✿—-

صدرا با استرس رو به روی زن جوان ایستاده و نگاهش بین اویی که از درد به خود می‌پیچید و خیابانی که از پشت شیشه‌های سکوریت مغازه به راحتی دیده می‌شد در رفت و آمد بود‌.

_چیزی هست که بتونم براتون بیارم تا دردتون‌و آروم کنه؟

یک دستش را روی شکم برآمده‌اش گذاشته و با دست دیگرش مانتواش را که حالا کنار رفته بود چنگ می‌زد.
دانه‌های درشت عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود و از شدت درد چشم بر هم می‌فشرد و لب می‌گزید.

_فقط… زودتر…

صدرا هول شده جلوی پایش زانو زد.

_فقط چی؟ زودتر چی؟ چی بیارم؟

_بی… بیمارستان…

برخاست و دوباره شماره‌ی اورژانس را گرفت.

_من چند دقیقه پیش یه آمبولانس خواسته بودم برای مورد زایمان ولی هنوز نرسیده، این خانم خیلی حالشون بده می‌ترسم اتفاقی براشون بیفته!

_آهان، باشه چشم.

تلفن را سر جایش برگرداند و نزد شیدا بازگشت.

_خانم، گفتن که ترافیک سنگینه این ساعت، اگر فکر می‌‌کنید حالتون خیلی بده با ماشین برسونمتون ولی گفتن که منتظر بمونین بهتره چون به هرحال آمبولانس پزشک و تجهیزات لازم رو داره.

زن جوان که حالا دیگر کم مانده بود روسری‌اش هم از سرش بیفتد پلک گشود و لب‌های نیمه جانش را از هم باز کرد.

_بچه‌م… بچه‌م از دست می‌ره…

با شنیدن این حرف ایستاد و رو به او گفت:

_بسیارخب، پاشید تا ببرمتون بیمارستان، توی راه هم شماره تماس همسرتون‌و بدین بهشون اطلاع بدم.

از کنار زن دور شد و پشت پیشخوان رفت، سوییچ ماشینش را برداشت و مشغول تماس با برادرش شد.

_الو، حامد سریع بیا مغازه من باید برم.

_تو بیا، کار واجبه نمی‌تونم معطل بمونم، نماز عصرت‌و همینجا بخون.

تماس را قطع کرد و به زن که با هزار سختی و جان کندن می‌خواست از روی صندلی بلند شود نگاهی انداخت.
لااله‌الاالله زمزمه کرد و زیر لب گفت:

_خدایا عجب گیری افتادیما، اگه بلایی سر خودش یا بچه‌ش بیاد چه کنیم؟! شماره هم که نمی‌ده از کس و کارش… معلوم نیست…

از فکری که در سرش جولان می‌داد خجل شد و استغفرالله گفت.

—-✿❀پیشنهاد سایت ماه رمان❀✿—-

دانلود دلنوشته تبسم تلخ برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان پلاک یادگاری برای کامپیوتر و اندروید

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان شاه مقصود برای کامپیوتر و اندروید
4.36 از 11 رای
,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!