دانلود رمان زهار برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان زهار برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان زهار برای کامپیوتر و اندروید

—-✿❀نام کتاب: زهار❀✿—-

—-✿❀نویسنده: آرزو نامداری❀✿—-

—-✿❀ژانر: عاشقانه❀✿—-

—-✿❀خلاصه❀✿—-

سردار مردی خشن که بخاطر کینه ای یازده ساله به آهو دختری نوزده ساله با معصومیت و قلبی مهربان نزدیک میشود ، یک  تله‌ بزرگ برای نوه‌ حسین علی خان کامیاب که روی ناموسش قسم می‌خوره. بریم ببینیم سردار بیرحم ما دلش میاد با آبروی آهوی دلبرمون بازی کنه یا اینکه…؟

—-✿❀بخشی از متن رمان❀✿—-

دست استخوانی و لاغر خواهرش را میفشارد…
هر روز دیدن این چهره اش از هزار بار مردن هم برایش بدتر است…

_سمان…؟

سمانه فشار کوچکی به دستش وارد میکند :برام نیاوردیش هنوز…!

لبهای سردار روی هم فشرده میشوند و سیل اشکهای فروغ ، هر لحظه بیشتر…

مدتهاست همین سناریو برایشان روی دور تکرار افتاده است…

_میارمش سمان…به خاک پدر قسم میخورم ، میارمش برات…!

فروغ از جایش بلند شده و عصبی دستمالش را گوشه ای پرت میکند:چرا بهش قول الکی میدی…؟سه ساله در به در دنبالش گشتی و پیدا نشده…از کجا میتونی بیاریش…؟از کجا…؟

تنها چیزی که میتواند راه اعصابش را در پیش بگیرد همین موضوع است…
مثل خوره مغزش را میجود…
نبضش را به حد انفجار میرساند…
و پوستش را به رنگ ارغوان سرخ در می آورد…

_پیداشون کردم…!

جمله در گوشهای فروغ زنگ میزند…
چشمهایش بی حرکت و ثابت میمانند…
سمانه کماکان به همان نقطه ی نامعلوم خیره مانده است…

فروغ حال خراب پسرش را خوب میشناسد…
خشم فرو برده اش را خیلی خوب میتواند ببیند…
و نبض شقیقه ای که گرومب گرومب ضرب میزند…

_کجان…؟

نفسش از هیجان بند آمده است…
سردار پیدایشان کرده بود…
سردار توانسته بود لانه ی آن سگ کثیف را پیدا کند…

سکوت سردار کلافه اش میکند تا قدم های بی تابش را سمت صندلی سمانه بردارد:کجان پسر…؟بگو حقشونو میزاری کف دستشون…بگو که روزگارشونو سیاه میکنی…بگو از خون پدرتی و از اون حروم زاده ها انتقام میگیری… بگوووو…!

بازدم های سنگین سردار از بینی اش ، مثل آتش خارج میشوند…

این را از سالها قبل قسم خورده است…

دندان هایش روی هم قفل میشوند و چشمهای سرخش را به خواهر بیمار شده اش میدوزد:قسم میخورم…قسم میخورم یه جوری جیگرشونو آتیش بزنم که حتی اگر صدای فریادشون گوش همه رو کر کنه…هیچ احدالناسی نتونه به دادشون برسه…

بوسه ی عمیقی روی دست لاغر و استخوانی خواهرش میگذارد و همانجا برای بار هزارم لب میزند:قسم میخورم…

و نگاه فروغ به برق مینشیند…

شیری که به این پسر مرد شده ، داده است حلالش باشد…

او قسم خورده است و هیچکس مانند او… روی قسمش نمیماند…

-✿❀پیشنهاد سایت ماه رمان❀✿-

دانلود داستان زنان ممنوعه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان پسران پیت برای کامپیوتر و اندروید

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان زهار برای کامپیوتر و اندروید
4.25 از 8 رای
,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!