دانلود رمان زندگی دو وجهی

دانلود رمان زندگی دو وجهی

…دانلود رمان زندگی دو وجهی (جلد اول)…

—-✿❀ نویسنده:سوما غفاری ❀✿—-
—-✿❀ ژانر: فانتزی، جنایی❀✿—-
—-✿❀ تعداد صفحات: 116❀✿—-
—-✿❀ خلاصه ❀✿—-

هینا دختریست که گمان می رفت زندگی ساده اش، در پس آن چهاردیواری همیشه ساده بماند؛ اما یک روز صفحه ی دفتر عوض می شود و صفحه ی جدیدی که به رویش باز می شود، او را در گردابی فرو می برد؛ گردابی از نوع نفرت و جنون! گردابی از نوع غم و اندوه! او را به جنگ با خود واگذار می کند، اما افسوس که او این جنگ را بلد نیست! حال او مانده و راهی که نمی داند پایانش کجاست و یک سنگ در دست او؛ سنگی که شاید سرآغاز همه چیز باشد، اما پایان هیچ چیز نیست!

—-✿❀ مقدمه ❀✿—-

گاهی به دستان خودم خیره می شوم؛ دستانی که بیرحمانه جان گرفت از بیگناهان! دستانی که رد پررنگ خون رویشان جاریست و با هیچ شوینده ای پاک نمی شود. دستم را روی قلبم می گذارم، قلبی که شک دارم در آن زمان واقعا تپیده باشد. خسته شدم از خودم؛ دوست دارم خودم را تکه تکه کنم و این قلب سنگی را از جا بکنم. فقط یک سوال باقی مانده، من هیوولا هستم؟ حال باید خودم را نابود کنم؟ باید حالم از خودم به هم بخورد؟ اصلا راهی برای رهایی از این زندگی دو وجهی است؟

—-✿❀ بخشی از رمان زندگی دو وجهی (جلد اول) ❀✿—-

بوی گل های اطراف که در جای-جایِ سالن چیده شده اند، حس لطافت به من منتقل کردند. به دنبال سوباکی از پله های کنار در به طبقه ی دوم رفتیم. طبقه ی دوم تشکیل یافته از دو راهرو به سمت چپ و راست و یک راه پله ی دیگر، در روبروی ورودی طبقه بود. وارد راهروی سمت چپ شده و سوباکی چان در شماره ی بیست و چهار را باز کرد؛ وارد اتاقی با دیوارهای سفید رنگ شدیم.

پاهای برهنه ام را بر روی پارکت قهوه ای کف گذاشتم و پس از چند قدم جلوتر رفتن، نرمی فرش سفید با گل های نارنجی رنگِ زیر پایم، حس شد. از مابین دو تخت تک نفره ی آبی رنگ، در راست و دو تخت دیگر با همین رنگ، در چپ گذشتم.

نگاهی اجمالی به در حمام و سرویس در انتهای اتاق و پنجره هایی که توسط پرده های نارنجی رنگ پوشیده شده بودند، انداختم. میز آرایش سفید کنار پنجره به چشمم خورد.

بی اهمیت برگشتم و به سوباکی که جلوی کمد کنار در ایستاده بود، نگاه کردم. در کمد را گشود و لپتاپ را از درونش بیرون آورد. روی یک از تخت ها نشست و اشاره کرد که کنارش بروم.

از حرفش تبعیت کرده و رفته و کنارش ایستادم. سوباکی لپتاپ را روشن کرد و بعد از باز کردن ایمیل هایش، با انگشت اشاره اش به صفحه ی لپتاپ اشاره کرد و لبخند زنان گفت:

-اولین ایمیل رو بخون.

به صفحه ی لپتاپ نگاه کردم.

اولین ایمیل را که از طرف پسری به اسم میزوکی بود، با صدای رسایی خواندم.

-سوباکی چان! به حرفت فکر کردم و متوجه شدم که منم دوست دارم بیشتر آشنا بشیم؛ خوشحال میشم با هم بیرون بریم.

با حالت پوکری به سوباکی که نیشش تا بناگوش باز بود، نگاه کردم. چشمانش شور و شوق را فریاد می زدند. بی صبرانه منتظر واکنشی از جانب من بود. این همه راه مرا تا اینجا کشانده تا ایمیلی از طرف پسری که از او خوشش می آید، نشانم دهد؟ واقعا که!

—-✿❀ پیشنهاد سایت ماه رمان ❀✿—-

…::دانلود رمان هرمیس برای کامپیوتر و اندروید::…

…::دانلود رمان شاهین سرخ برای کامپیوتر و اندروید::…

باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!