دانلود رمان حیف روزای رفته

نویسنده: فاطمه رنجبر

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 322

بخشی از داستان:

مهال- من هیچوقتدروغ نمیگم حتی اگهمجبور باشم!مطمئن باشاگهیهروز بفهمن همچیوتعریفمی کنم
براشون مهمترین خواستم اینهکههیچوقتبهم دروغ نگی، حتی اگه باعث ناراحتیم بشه، این مسئله مهمیه تو
زندگیم،همیشه راستشو بهم بگو، اولش شایدناراحت شم بعدش ببخشمت،ولی اگه از دهن کسی بشنوم هیچوقت
نمیبخشمت.
– چشم، چیزی پنهونی ندارماینومطمئن باش.
مهال کمی شیرموزو کیک خورد،نگاهش بهگلبرگهای ک فکافی شاپ خورد، سرشرا بلندکردبهدور تادور کافی شاپ
خیره شد،با ذوق برخواست چرخی زد،
مهال- وای،تازه چشام باز شد، چقدر اینجا قشنگ شده،کار توئه؟
– واقعا اومدی متوجه نشدی؟
مهال- نه بخدا،انقدر استرس داشتم و نفسم گرفته بود که متوجه نشدم،توهم روبرومنشستی نمیتونم سرموبلند،کنم
ولی مرسی خیلی قشنگه،من عاشق رز قرمزم.
– قابل شما رو نداره بانو!
مهال لبخندی زدو یهو به طرف رادمهر برگشت
مهال- راستی تو داشتی میرفتی؟ نمیتونستی یکم صبر کنی؟
– مثل اینکهیادت رفتحرف خودتوکهاگه ساعتسهنیومدمواینستا برو،اگهبیام سر ساعتمیا،م تو این دو شب این
حرفت کابوسم شده بود،همشم با خودم گ فتم نمیای.
مهال- ره

ا راست میگی خودم گ فتم، بفکرشون
ُ
خ می کردماینجوری بشه،اینهمهاتفاق برامبیفته.
– مهال برات پیام اومده.
مهال- به من جز ایرانسل کسی پیام نمیده.
– نه،پیامه کنه نوشته: سالم مهال جونم، خوبی عشقم؟ خوب خوشمیگذرونی،با چک و لگد فرستادیمت حاال با
بوردیزل باید بلندت کنیم ،دل بکن دیگه،راستی جون مهال به این پسره بگو اگه مثل خودش تو رفیقاش داره واسه ما
جور کنه،خدای ی یه عمر دعا گوش میشم.
رادمهراز بس خندیده بود سرخ شد،مهال هم دستکمی از او نداشتولی بیشتراز خجالتسرخ شده بود.
– ای خدا ،این دختر چقدر باهاله،باید خیلی شوخ باشه برعکس تو که اخموی ی، ره

ا ؟چرا اسمش و سیو کردی کنه؟
مهال روی صندلی نشستو گوشی را از دست رادمهر گرفت.
مهال- من اخمو هستم ؟ واقعا که، برودستاز سرمبرنمیداره
بده گوشیواین بی ا ،تا صبح یسره باید پ ی ام بده چرتوپرت
بگه،اصال هیچوقت پیام نمیداد،چون واقعا کنه ست،دو دقیقه دست از سرم بر نمیداره.
– ولی خیلی خوبه دم

ا دور و برشبایداز این رفیقا باشهتا شادباشه.
مهال- نه قربونت، خواستی پیشکشتکنم دهنمو سرویس کردهدختره چموش.
– مهال؟
مهال- بله؟
-دوست داشتم به جای دوستی بیام خواستگاریت؛ولی موقعیتم جور نیست،نمیگم وضعمالیمون بده،نه فقط من
دوستدارمرو پای خودموایستم،دوست ندارم دستم تو جیب بابام،باشه امیدوارم درکم کنی؟
ُ مهال- من که چیزی نگ فتم،در ضمن بهتره یه مدت دوست باشیم، ورد
شاید خصوصیات اخالقیمون بههم نخ ،هوم؟
-درسته،ولی قول بده ولم نکنی، شایدبگی لوسم یا چمیدونم تازه یهروزه شناختمت این حرفا بی ربط،ه ولی بخدا مهال
من از همون لحظه اول که دیدمت وابستت شدم،نمیدونم چجوری ،نمیدونم اصال چهاسمی روشبذارم،ولی حسه فوق
العاده ایه که تا االن به هیچکس نداشتم،اجازه میدی دوستت داشته باشم؟

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان معادله ی عشق برای کامپیوتر واندروید

دانلود رمان سایه ی نفرت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان عاشقانه
خواندن
دانلود رمان سایه ی نفرت برای کامپیوتر و اندروید
باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان حیف روزای رفته برای کامپیوتر و اندروید
5 از 3 رای
,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!