دانلود رمان تب تند پیراهنت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تب تند پیراهنت برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تب تند پیراهنت برای کامپیوتر و اندروید

—-✿❀نام کتاب: تب تند پیراهنت❀✿—-

—-✿❀نویسنده: زهرا گوبانی❀✿—-

—-✿❀ژانر: عاشقانه، اجتماعی❀✿—-

—-✿❀خلاصه❀✿—-

محیا به همراه دختر پنج ساله اش هستی پا به خانه محتشم ها میگذارد و در آنجا زندگیش از نو شروع میشود…خانه ای که سید عماد محتشم همه کاره ی آن است…

—-✿❀بخشی از متن رمان❀✿—-

سرم را به نشانه تایید حرف هایش تکان دادم و پس از خداحافظی که بینمان رد و بدل شد راهی پله ها شدم.
قبل از ورود به اتاق استراحت، نفسم را محکم به بیرون فرستادم.فکر و خیال هایم کم بود این یکی هم اضافه شد.
البته این یک مورد استثنائا بد نبود.فقط بزرگترین مشکلی که داشتم این بود که فقط عصرها می توانستم برایش کلاس بگذارم.اما این وسط هستی را هم نمی شد تک و تنها در خانه به امان خدا رها کنم.
کنار خانم محبی یکی دیگر از مربی ها که در حال نوشیدن چای و صحبت با آقای افخم بود، نشستم و از هردو که با دیدنم “خسته نباشید” ی گفتند تشکر کردم.
سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم و پلک‌هایم را روی هم گذاشتم.ربع ساعت دیگر کلاس بعدی ام شروع می شد و پس از آن باید کفش آهنی پا می کردم می رفتم دنبال خانه.حتی فکر سرو کله زدن با مشاورین املاک هم بهم می ریختم.
با صدای آرامی کنار گوشم کمی در جایم تکان خوردم.
_محیا..محیا جان خوابیدی؟کلاست تا چند لحظه دیگه شروع می شه.
گیج و گنگ پلک هایم لرزید.میان خواب و بیداری دست و پا میزدم اما خیلی طول نکشید صدای پیچیده در گوشم واضح و شفاف شد و اخم هایم رفته رفته کل صورتم را دربرگرفت.
افخم از کِی تا حالا انقدر با من صمیمی شده بود که به اسم صدایم می کرد؟!محیای خالی هم نه!محیا جان!
چشم باز کردم.به طرفم خم شده بود و صورتش فاصله ی چندانی با صورتم نداشت.فورا از جا پریدم و او یک قدم به عقب برداشت.
گره ی ابروهایم لحظه به لحظه کورتر می شد.
_خیر خواب نیستم چون شک ندارم اینجا اصلا جای مناسبی برای خوابیدن نیست.
کیفم را به تندی از روی صندلی برداشتم و در همان حال ادامه دادم:
_و اینکه خودم میدونم کلاسم کِی شروع میشه نیازی به یادآوری نیست.
و بعد به سمت در اتاق پا تند کردم ولی قبل از اینکه دستگیره را پایین بکشم سر به عقب برگرداندم و با تحکم گفتم:
_درضمن یادم نمیاد بهتون اجازه داده باشم به اسم کوچیک صدام کنید،لطفا دیگه تکرار نشه.
و بی توجه به چهره ی هاج و واج مانده اش با قدم های بلند آن اتاق لعنتی را پشت سر گذاشتم.
“مردک پررو.همچین سرشو آورده تو صورتم و اسمم و صدا میزنه هرکی ندونه فکر می کنه یه قرار و مداری بینمونه.دیگه فقط همین مونده که تو آموزشگاه بپیچه با افخم سروسری دارم.”

—-✿❀پیشنهاد سایت ماه رمان❀✿—-

دانلود داستان پلکان معکوس برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان شیطنت های عاشقانه برای کامپیوتر و اندروید

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان تب تند پیراهنت برای کامپیوتر و اندروید
4 از 12 رای
,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!

  1. سما

    شنبه , ۲ مرداد ۱۴۰۰

    عالی بود واقعال توصیه میشه