دانلود رمان آوای بی قراری

این رمان حذف شد!

نویسنده: بی کس

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 154

بخشی از داستان:

_من ….اون روز قرار بود با چند تا از دوستام بریم بیرون . یکی از دوستام یه دختر رو سرکار گذاشته بود و باهاش توی کتابخونه قرار گذاشته بود . ما هم می خواستیم بریم و مخفیانه اونها رو دید بزنیم و کمی بخندیم فقط همین . تازه رسیده بودم توی خیابون مورد نظر که دیدم آسمان با عجله از یه کتابفروشی بیرون اومد و وارد یه کتابفروشی دیگه شد . بالفاصله پشت سرش هم یه پسر اومد . شک کردم با خودم گفتم نکنه این پسره مزاحم آسمان شده باشه .وارد کتابفروشی که شدم دیدم کنار آسمان ایستاده و داره حرف میزنه . به نظر می رسد آسمان حسابی کالفه است و نگران به نظر می رسید . چند دقیقه ای نگذشته بود که اون پسر اومد طرف من و وایستاد جلوم و دستش رو به طرف من دراز کرد و گفت : _ من غالمرضا دریانی هستم . از آشنایی ات خیلی خوشحال شدم آقا سامان . با تعجب نگاهش کردم قبل از اینکه من حرفی بزنم اون شروع کرد به حرف زدن : _ آقا سامان بهتره بریم بیرون . می خواهم باهات حرف بزنم . مثل دو تا مرد . دنبالش از کتابفروشی بیرون اومدم ، به ماشینی اشاره کرد و گفت : _ بشین بریم یه جای دنج و با هم یه صحبتی بکنیم . زیاد وقتت رو نمی گیرم . من که هنوز متعجب بودم همین طور داشتم بر و بر نگاهش می کردم ، دستم رو کشید و منو برد سمت ماشینش . با هم رفتیم کافی شاپ ، روبروم نشسته بود و داشت قهوه اش رو می خورد _ خوب من منتظر هستم . میشه توضیح بدین جریان چیه ؟ شما پیش خواهر من چیکار می کردین . اگر تا حاال چیزی نگفتم فقط به خاطر این بود که می خواستم اول حرفهای شما رو بشنوم . _ آروم باش سامان ، ما هر دو مردیم و حرف همدیگر رو می فهمیم .ببین من از خواهرت تو خوشم اومده و می خواهم بیشتر باهاش آشنا بشم .آنطوری عصبانی نشو بزار حرفم رو تموم کنم بعد . تو خودت اگه از یکی خوشت بیاد ، دلت نمی خواهد باهاش بیشتر آشنا بشی ، باهاش صحبت کنی و بدونی چطور دختریه ، همین طوری که پا نمی شی بری خواستگاری طرف . شاید اصال اخالقش باهات جور در نیومد یا مثال طرز فکرهای متفاوتی داشتین . _ خوب اونوقت می خوای با صحبت کردن همه اینها رو بفهمی . برو آقا برو خودت رو سیاه کن … _ سامان من به آسمان عالقه دارم . می خواهم بیام خواستگاریش ، منتها اول باید باهاش یه چند کلمه ای صحبت کنم یا نه ؟ شاید اصال اون از طرز حرف زدن من یا چه می دونم از صدای من خوشش نیاد . ببین من یه شرکت ساختمانی توی تهران دارم انشاهلل که بزودی درست تموم میشه میای پیش خودم بالخره من نمی زارم که تنها برادر زنم بیکار بمونه . خودم کمکت می کنم تا درست رو ادامه بدی .حتی اگه شده باشه توی دانشگاه آزاد تهران . _ خوب ، در مقابل این کمک هات چی می خواهی حاال ؟ _ تو به من کمک کن با آسمان کمی صحبت کنم و با هم بیشتر آشنا بشیم ، شیرینی شما روی چشم من . من یه پراید ثبت نام کردم که تا یکماه دیگه از کارخونه تحویل می گیرم ، دلم می خواهد برادر زن عزیزم بهترین ها رو داشته باشه ، به خاطر همین هم بعد از عقد به برادر زنم کادو می دمش ، فقط کاری کن من راحت تر بتونم باهاش صحبت کنم . تا حاال حتی نتونستم صداش رو درست و حسابی بشنوم . قول می دهم تا چند روز دیگه با خواهرم میام خواستگاری . _ باید فکر کنم بعد می گم.

 

خواندن
دانلود رمان همش یک حادثه بود برای کامپیوتر و اندروید

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان اسارت نگاه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان گل مریم من برای کامپیوتر و اندروید

این رمان حذف شد!

دانلود رمان عاشقانه
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!