دانلود رمان آن روز های خوش

این رمان حذف شد.

نویسنده: شکوفه ن33

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 105

بخشی از داستان:

نگاهش به شکمم افتاد. نگاهی دیگر به من انداخت و جلو مدودستم را گرفت وارد داخلی خانه … از یک گوشه اتاق از داخل یک دبه توی کاسه ای شیرریخت ودستم دادوبیرون رفت … شیررا متل قحطی زده ها نوشیدم… وارد شد … دستمالی نمناک دستش بوده و روی صورتم کشید … بالهجه محلی گفت توباین بارت وسط جنگل چکار می کنی؟ همه چی دیده بودم… جزاین مد. این سوالی بود که خودم از خودم می پرسیدم. دوباره بیرون رفت … نشستم روی زمین … داخل اتاق ساده بود…گوشه ای رختخوابهامرتب جمع شده بود و چادر شبی روی آنها کشیده شده بود. دوتا متکا در طرفی … سماوری باستکان وقتد در گوشه دیگر… زن باسیتی دردست داخلی آمد … نان تازه و پیتر محلی داخلی ان بود… بویش اشتهایم را برگرداند … دستم را دراز کردم تابخورم… که وروجک داخلی شکمم لگدی محکم زد… دستم را روی شکمم گذاشتم … نگاه زن دوباره به شکمم خیره شد… گفت توکی هستی؟ اینجاچکار می کنی؟ اشک توچشام جمع شده بود… درحالی که بعضی گلویم را گرفته بود… گفتم اومدم یاده روی … گم شدم… وزدم زیرگریه … – توالان وضعیت متاسبی نداری».حامله ای… وسط جنگل خیلی خطرناکه … شانس اوردی گیر خرسی و گرگ نیافتادی … از اون بدتر … گیرادامهای تاجورد. مکتی کرد و گفت با شوهرت دعوات نشده ؟ فرار کردی ؟ سرم را به نشانه نه به طرفین حرکت دادم …
– پس توجنگل…، تکوتها برای پیاده روی ؟ … معلوم بود حرفمرا باورنکرده… یانشاید هم در عقلم شک کرده. بود… شروع کرده به نصیحت: مادر … اگه باشوهرت دعوا کردی ………… کاریدی کردی ………… فرار کردی ………؟ پاشو…… ایک چیزی بخور………… بریم تایک جایی پرمت ویرسی سرخونه وزندگیات … این حرف را که زد.» «صدای شیبهه اسپی راشتیدم… زن بلند شد و سریع رفت بیرون … خودش بود می پیدایم کرده بود.» «صدایش که بازن صحبت میکردراشتیدم … چشمانم سیاهی می رفت وازحال رفتم …

این رمان حذف شد.

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان مینو برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تلنگر سیاه برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان عاشقانه
خواندن
دانلود ر‌مان سفاک آمر اثر مهدیه داودی PDF با لینک مستقیم
باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!