دانلود رمان ملکه منزوی

نویسنده: نازنین آقایی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات:

خلاصه:

این رمان درباره دختریست که پیله ای از انزوا رو به سختی به دور خودش تنیده.
تا هیچ شخصی نتونه وارد خلوت و تنهایی هاش بشه.
تا از ورود هر مسافری به زندگیش جلوگیری کنه.
هر مسافری که یه بار دیگه باعث عروسک خیمه شب بازی شدن احساسش بشه.
تا راحتتر بتونه خاطرات شیرین مردی رو که با بی رحمی به اون بدترین خیانت ممکن رو کرد مرور کنه.
روز به روز این پیله تنهایی رو مستحکم تر می کنه تا بار دیگه غرورش خرد و تکه تکه نشه.
این دختر غروری داره به وسعت دریا، این دختر مغرور می بخشه، مهربونی می کنه، عشق می ورزه، اما همه ی خوبی هاش رو پشت غرورش پنهان می کنه…

بخشی از داستان:

‫‪ /فریاد امیر سام لرزه میندازه به تن مغرور نشسته روی مبل سلطنتیه پذیراییم اما همچنان مغرورانه بهش زل

‫زدم و برام مهم نیست که عزیز تر از جونم داره حنجره پاره میکنه برای منی که دختر دایی اشم ‪.

‫آخه چرا یه جو عقل نداری ؟اونموقع که داشتن عقل و شعور پخش میکردن کدوم جهنم دره ای بودی تو ؟‫ته صف بودم از اونجایی هم که شما اول صف بودی حق ما رو خوردی و همه ی عقل و شعورا به شما رسید‫ببین من اصال حوصله ی کل کل با تو یکی رو ندارما‫مگه من دارم ؟امیر سام به قیافه ی من نگاه کن و بگو از این مکالمه ی دوست داشتنیمون راضی به نظر میام ؟‫پر حرص دستی به موهاش میکشه و جوری عقب میزندشون که موهای جلویی اش سعی در از ریشه در اومدن

‫میکنن وقتی من رو همچنان خونسرد میبینه با حرص جلو میاد ومیگه ‪:گاهی اوقات دلم میخواد جوری بزنمت که

‫نتونی از جات بلند شی

‫پوزخندی میزنم و میشناسم این پسرک تا حاال از گل به من نازک تر نگفته رو

‫پوزخندم حرصش رو در میاره و شونه هام تو دستش مشت میشه و تکونی بهم میده که فنجون هات چاکلت تو

‫دستم روی شلوارم میریزه و دادم رو بلند میکنه

‫امیر سام با ترس زمزمه میکنه ‪:چت شد ؟سوختی ؟خیلی داغ بود ؟

‫عصبانی ام و پشیمونی ته نگاهش ذره ای برام اهمیت نداره و هر چقدر هم که با خانواده ام راه بیام اما باز هم من

‫همونیم که کاسه ی صبرم بیش از اندازه کوچیک و محدوده ‪.

‫بقیه ی هات چاکلت رو تو صورتش خالی میکنم و جیغ میکشم ‪:احمق بیشعور

‫لبخندی رو لبش میشینه و من همیشه میمونم توی خوبی بیش از اندازه ی این پسر یا شاید هم کاسه ی صبره

‫لگن مانندش !

‫اروم شدی ؟‫نه خیر ‪،اصال به تو چه ربطی داره که به من امر و نهی میکنی که چیکار کنم و چیکار نکنم‫دوباره یادش میاد و داد میکشه ‪:حتی فکرشم نکن که به توی خر اجازه بدم که با اون پسره ی االغ تر از خودت

‫رفت و آمد کنی

‫بنفشه وسط بحث میپره و میگه ‪:خیلیم پسره خوبیه چشم نداری ببینی حرف بیخود نزن

‫سام به سمت بنفشه میجه و داد میکشه تو خفه شو

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان دست هایم حافظه دارند برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان دختر زشت برای کامپیوتر و اندروید

باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!