دانلود رمان زمزمه عشق

این رمان حذف شد!

نویسنده: جناب سرهنگ

ژانر: پلیسی_عاشقانه

تعداد صفحات: 218

بخشی از داستان:

همون جور که داشت یخچال و زیر و رو می کرد گفت :
_ نمی خوایم که از گرسنگی بمیریم . باید یه چیزی درست کنم یا نه ؟
_ ولی آخه تا اونجایی که من می دونم خانوما روز اول …
به اینجا که رسید قرمز شد … منم از خجالت سرم رو انداختم پایین و ادامه دادم :
_ نمی خواد خودت رو اذیت کنی . تو برو استراحت کن ، خودم می رم از بیرون غذا می گیرم .
سوییچ رو برداشتم و بیرون رفتم . سوار ماشین شدم و راه افتادم . رفتم توی رستوران و دوپرس کباب سلطانی با
تمام مخلفاتش گرفتم و بیرون زدم و به سمت خونه رانندگی کردم . غذاها رو گذاشتم روی اپن و ستاره رو صدا
زدم.
رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم . یه آبی به صورت خوشگلم زدم و رفتم تو سالن و سر میز نشستم . هر لقمه
ای که می خوردم به ستاره نگاه می کردم . سرش رو پایین انداخته بود و غذاش رو می خورد . حالا که فکرش رو
می کنم می بینم بیشتر از یه فرد عادی برام خیلی مهم شده . این چه معنی می ده ؟!
با هم چشم تو چشم شدیم . نمی تونستم از چشاش دست بردارم .
_ چشات رو درویش کن پاکان
_ ساکت وجدان .. فردا زنم می شه دوس دارم یه دل سیر نگاش کنم .
_ چه رویی داریا پاکان ! روکه نیست سنگ پا قزوینه !
_ کمال همنشین در من اثر کرد وجدان جون !
_ اِ .. این جوریه ؟؟ بیوه ام برات ؟؟!!
_ آخ … بدو بیا وجدان جون که بدجور بو ترشی می دم !! خخ
با صداش سرم رو انداختم پایین و با غذام ور رفتم .بعد از ناهار صداش زدم.
_ ستاره ؟؟
_ هوم ؟
_ وسایلت رو جمع کن که فردا پرواز داریم .
_ باشه … داره تموم می شه .

پیشنهاد سایت ماه رمان:

این رمان حذف شد!

به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!