دانلود رمان خانم بادیگارد

نویسنده: صحرا71

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 185

بخشی از داستان:

__خوشبختم.
در طول راه منو رها با شارل حرف می زدیم.پارسا و رهام هم جلوتر راه می رفتند.تقریبا به باالی کوه رسیده بودیم
همه گی روی پارچه ای که رها پهن کرد نشستیم.پارسا پرسید:
__شنیدم خوب می جنگی.
__اشتباه شنیدی .من عالی می جنگم.
__یه کم خودتو تحویل بگیر.
__باشه چون تو گفتی.
__بایه مسابقه سه نفره چطوری؟
__با رهام و هستم ولی با تو نه ناکار میشی منو میبرن هلفدونی.
__تو نگران اون نباش.
این رهام چلغوز بود که پرید وسط حرفم.ور پریده.تورو چه به این کارا.زل زدم تو چشاش و گفتم:
__من پایه ام.قرعه کشی میکنیم دونفر اول با قرعه کشی می جنگند برنده با باقی مونده بازی می کنه.
شارل هیجان زده پرسید:
__ماهان تو می تونی بجنگی؟
__داداشت و دست کم گرفتی
قرعه کشی و انجام دادیم.دونفر اول پارساو من افتادیم. بعد از مسابقه ما هرکس که پیروز بشه با رهام می جنگه.من
از همین االن می دونم پیروزی از ان من است.هاهاهاهاها….
مسابقه رو داشته باشید.
به سخره تکیه داده بودم.پارسا در حال گرم کردن خودش بود.الهی چقدر داره تالش می کنه.حاال مگه این مسابقه
چقدر براش ارزش داره.حتما می ترسه به من بباز ابروش بره.همینطور خیره نگاهش می کردم که دستشو زد زیر
سینه اش و گفت:
__اگر پشیمون شدی بگو.
__شتر درخواب بیند پنبه دانه.
رها درحال تشویق کردن من بود.رهام بی تفاوت نگاه می کرد. چند نفری دورمون جمع شده بودند.روسری مو
محکم پشت سرم بستم.پارسا این طرف اونطرف می رفت. خندیدم.
حتی رهام هم خنده اش گرفته بود. اولین بار بود می دیدم از ته دل می خنده.. لبخند قشنگی داشت کاش بتونم
همیشه بخندونمش.کاش همیشه خندون باشه.
داشتم به رهام نگاه می کردم که
پار سا نامردی کردو زیر پامو خالی کرد.پخش زمین شدم.جمعیت اطرافمون بیشتر شدند.
خم شد و پرسید:
__چیزیت شد؟

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان قشاع برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان آقایی که اون باشه برای کامپیوتر و اندروید

باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!