دانلود رمان ثانیه های عاشقی

این رمان حذف شد

نویسنده: گیسوی پاییز

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 133

خلاصه:

شاید همه بگویند دیوانه شده ام…
ولی مهم نیست، مردم همیشه حرف می زنند، مهم این است که من غرقِ عشقِ تو شدم.
دوست داشتن چیز عجیبی نیست، همین که وجودت آرامش بخش وجودم می شود…
همین که با یادت بر لبم لبخند می نشیند، همین که نفس هایت قلبم را به تپش وا می دارد، همین که لحظاتم با بودنت شیرین می شود، دوست داشتن شکل می گیرد…
صدا بزن مرا، مهم نیست به چه نامى، فقط میم مالکیت را آخرش بگذار، می خواهم باور کنم مال تو هستم…

بخشی از داستان:

رفتم پشت میز امانات تا چک کنم کتاب دیگه ای برای امانت بردن رزرو شده که از قلم انداخته باشم یا نه

…. سرم تو لیست کتابایی بود که نوشته بودم … که با صدای نوشین سر بلند کردم ….

نوشین – شکوفا می ری این کتابا رو بیاری …. به خدا دیگه نا ندارم از جام بلند شم …امروز اندازه ی یه سال

مراجعه کننده داشتیم ….

می دونستم خسته شده …. تو کل هفته هر چی توان داشتیم گذاشته بودیم پای نوشتن لیست کتابای مورد

نیاز کتابخونه …. با اینکه خسته بودم سری تکون دادم …

من – باشه … تو بشین یه کم استراحت کن ….

با بی حالی برگه ای که روی میز بود رو برداشتم …. که با صدای پسری که اون طرف میز ایستاده بود قدم بر

نداشته سر چرخوندم …

پسر – چه نازی می کنه … می خواد دو تا کتاب بیاره ها ….

جا خوردم … نگاهی بهش انداختم …. با چشماش زوم شده بود رو من …. باور نمی کردم با من باشه … نمی

دونستم کی ناز کردم یا عشوه اومدم که این حرف رو زد ….

ناخودآگاه اخمی رو پیشونیم نشست ….. اهل عشوه اومدن نبودم که بگم شاید بی هوا این کار رو انجام داده

باشم … به خصوص اینکه همیشه سعی می کردم رفتارم جوری باشه که همچین استنباطی رو ازش نداشته

باشن …. من که یه عمر تو یه خونه با پسرایی زندگی می کردم که می دونستم برادرای واقعیم نیستن .. یاد

گرفته بودم مواظب حرکات و رفتارم باشم ….

از حرف اون پسر به شدت عصبانی شدم …. اگه کسی از حرفش برداشت بدی می کرد چی ؟ …. اگه فکر می

کردن واقعاً داشتم ناز می کردم چی ؟ …. تو محیط کاری این حرفا شوخی بردار نبود …. با تندی گفتم …

من – با من بودین ؟ …

در کمال پر رویی جواب داد …

پسر – آره … مگه می خوای چیکار کنی که انقدر ادا و اطوار میای ؟ ..

عصبی گفتم …

من – من نیازی ندارم برای کسی ادا اطوار بیام … مواظب حرف زدنتون باشین …

پسر – اگه زورت میاد این دو تا کتاب رو بیاری بگو .. خودم می تونم برم بیارم …. همچین کالس می ذارین

انگار قراره قله اورست رو فتح کنین …. من نمی دونم به چیه شما حقوق می دن … برای راه رفتن به شما

پول می دن ….

خستگی طول هفته و حرفای بی سر و ته اون پسر که کار و رشته م رو به سخره گرفته بود باعث شد نتونم

خودداری کنم …. خودم رو به پسر رسونمدم و گوشه ی لباسش رو گرفتم و کشیدم …..

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان پلیس های دردسر ساز برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان شانزده سال فکر سیاه برای کامپیوتر و اندروید

این رمان حذف شد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان ثانیه های عاشقی برای کامپیوتر و اندروید
4.88 از 48 رای
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!