دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

نویسنده: عاطفه

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 127

بخشی از رمان:

شب تصمیم گرفتیم با بچه ها بریم کنار ساحل ..شایان حوصله نداشت ولی با اصرار بچه ها قبول کرد که بریم ..منم
توی جمع معذب بودم و دوست داشتم بریم روستا ولی چاره ای نبود باید تا یه هفته صبر میکردیم ..
همگی اماده شدنو وسایالرو برداشتن و راه افتادیم به سمت ساحل ..توراه همه دونفر دونفر راه میرفتن منم از کنار
شایان بودن معذب بودم ..
شایان:چیه؟تو فکری
دسمتموگرفت توی دستاشو باهم را افتادیم ..سعی کردم دستامواز دستش دربیارم ولی نزاشت ..منم دیگه تقال نکردم￾نه..هیچی ..
چون این جوری همه میفهمیدن همه چیز الکیه ..
حصیرو پهن کردن کنار ساحلو همه نشستیم ..
بچه ها اصرار کردن به شایان که گیتار بزنه عجیب بود برام تاحاال ندیده بودم بزنه …
بعد از این که کلی التماسش کردن شروع کرد ….
بامهارت دستشو روی سیم ها میگرفت محو زدنش شده بودم که شیرین زد به پهلوم
شیرین:عاشقیا!!!
-من؟؟
شیرین:خیلی محوش شدی ..
یه لبخند مصنوعی زدمو چیزی نگفتم …
بعد از یه ساعت برگشتیم ویال …خیلی خسته بودم رفتم تو اتاق تابخوابم که شایانم اومد تو ..
اومدو روی تخت دراز کشیدو منم وسط اتاق وایساده بودم دقیقا باید کجابخوابم ..
حوصله فکرکردن نداشتم یه پتو برداشتمو چراغوخاموش کردمو روی مبل دراز کشیدم کم کم چشمام گرم شدو خوابم
برد ..
>شایان<
مجبور شدیم با بچه ها بیایم شمال …میدونستم ماهرخ دوست نداره بیاد ولی چاره ای نبود ..مامان عصبانی بود کلی
زنگ میزدو بهم اخطار میدادو سرزنشم میکرد که با اون کجا رفتی …اون لیاقته تورو نداره ـ…فکر میکرد من عاشق
ماهرخ شدم ..هــه من و عاشق شدن ؟اونم ماهرخ کسی که سال هاست ازش تنفرمو این تنفر از بین نمیره ولی
تازگیا کاری به کارش ندارم ینی برام مهم نیست..دیگه به عنوان یه ادم اضافی فقط توی زندگیمه ..همین!!!

پیشنهاد سایت ماه رمان:

دانلود رمان نبض نسل من برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان چه خوبه عاشقی برای کامپیوتر و اندروید

 

باکس دانلود
به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید!